در بارهي قرآن داريم قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «إِنَّ هَذَا الْقرآن هُوَ النُّورُ الْمُبِينُ وَ الْحَبْلُ الْمَتِينُ وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى» (تفسيرالإمامالعسكري، ص449) نقل شده است، قرآن ريسمان محكم است. در بارهي اهل بيت هم داريم: «أَنْتُمْ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى» (أمالى مفيد، ص109) عروة الوثقي، لقب قرآن و اهل بيت و امام حسين(ع) است.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 10:53 توسط سید علی
|
در بارهي امام حسين(ع) در زيارت ناحيه داريم «وَ بِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحسين أَكْرَمِ الْمُسْتَشْهَدِينَ» (بحارالأنوار، ج98، ص322) در بارهي قرآن ميگويد: «كَريمٌ». در بارهي امام حسين(ع) ميگويد: اكرم، يعني همان لقبي كه مال قرآن است مال امام حسين(ع) است. در بارهي قرآن داريم «إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزيزٌ» (فصلت/41) در بارهي امام حسين(ع) داريم «هيهات منا الذلة» (اللهوف، ص97) اصلاً من زير بار ذلت نميروم. يعني هميشه عزيزم.
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 16:51 توسط سید علی
|
در بارهي قرآن داريم «هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ» (انعام/92) قرآن بركت دارد. در بارهي امام حسين(ع) هم داريم كه پيغمبر(ص) فرمود: «بارك لي في قتله» همان لقبي كه خدا به قرآن داده است، همان لقب را پيغمبر(ص) به امام حسين(ع) داده است. «هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ»؛ «بارك لي في قتله» اين هاخيلي جالب است. همين طور زيارت نامه را ميخوانيم و دقت نميكنيم چيست؟ فرمول دارد. در بارهي قرآن داريم «إِنَّهُ لَقرآن كَريمٌ» (واقعه/77).
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 21:50 توسط سید علی
|
اميرالمؤمنين(ع) در بارهي قرآن ميفرمايد: «نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِيحُهُ» (نهجالبلاغه، خطبه 198) نوري است كه خاموش نميشود. دربارهي امام حسين(ع) هم داريم «كنت نوراً لا يطفيء».
در بارهي قرآن داريم «وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً» (كهف/1) قرآن كج نيست. خط قرآن انحرافي نيست. در بارهي امام حسين(ع) داريم «وَ لَمْ تَمِلْ مِنْ حَقٍّ إِلَى بَاطِلٍ» (كافى، ج4، ص572) حسين(ع) جان در عمرت يك لحظه كج نشدي. قرآن مستقيم الخط است، حسين(ع) هم همين طور.
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:49 توسط سید علی
|
در کتاب سفینه داریم «ان الله لم يجعل الزمان دون زمان و لا للناس دون الناس فهو اكفي كل زمان جلي» قرآن در هر زماني نو است مثل روزنامه نيست. آخر بعضي حرفها مثل اين ليوان بستنيها ميماند. بستني را كه خوردي، ليوانش را دور مياندازي. روزنامه امروز قيمتي دارد، بعضي آدم ها فردایش روزنامهها را دور مياندازند. قرآن هميشه تازه است. در بارهي امام حسين(ع) هم داريم كه زينب كبري به امام سجاد(ع) فرمود: حسين(ع) را كشتند اما «لَا يَدْرُسُ أَثَرُهُ» (كاملالزيارات، ص260) در بارهي قرآن داريم «فَهُوَ فِي كُلِّ زَمَانٍ جَدِيدٌ» (عيون أخبار الرضا، ج2، ص87) در بارهي امام حسين(ع) هم داريم «لا يمحي رسمه» آثارش محو نميشود. حسين(ع) محو شدني نيست. قرآن هم همين طور.
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 20:48 توسط سید علی
|
در بارهي قرآن داريم «فَاقْرَءُوهُ بِالْحُزْنِ» (كافى، ج2، ص614) وقتي قرآن ميخوانيد با حزن بخوانيد. در بارهي امام حسين(ع) هم داريم «فَزُرْهُ وَ أَنْتَ حَزِينٌ» وقتي ميخواهي زيارت كني، شيك پوش به حرم نرو. با گرد و غبار به حرم برو. مكه ميخواهي بروي، باتشريفات برو. امام سجاد (ع) وقتي ميخواست مکه برود، مغز بادام و شكر و روغن. که شادید همان باقلبا باشد. حالا تقريباً شبيه باقلبا ميشود. امام سجاد(ع) براي مكه باقلبا درست ميكرد، ولي براي قبر امام حسين(ع) نان خالي ميخورد، پياده ميرفت. «فَاقْرَءُوهُ بِالْحُزْنِ» حديث داريم قرآن را با آهنگ حزين بخوانيد. زيارت امام حسين(ع) «إِذَا أَرَدْتَ زِيَارَةَ الْحسين(ع) ع فَزُرْهُ وَ أَنْتَ حَزِينٌ مَكْرُوبٌ شَعِثٌ مُغْبَرٌّ جَائِعٌ عَطْشَانُ وَ سَلْهُ الْحَوَائِجَ وَ انْصَرِفْ عَنْهُ وَ لَا تَتَّخِذْهُ وَطَناً» (كافى، ج4، ص587).
در بارهي قرآن داريم «هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنينَ» (بقره/97) قرآن هدايت و بشارت است براي مؤمنين، در بارهي امام حسين(ع) هم داريم «ان للحسين(ع) محبة مكنونة في قلوب المؤمنين» هر دو جا للمؤمنين دارد. يعني عشق به امام حسين(ع) هست
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 7:46 توسط سید علی
|
در بارهي قرآن داريم وقتي ميخواهيد قرآن بخوانيد «وَ رَتِّلِ الْقرآن تَرْتيلاً» (مزمل/4) يعني نرم نرم بخوانید. در بارهي امام حسين(ع) هم داريم وقتي ميخواهيد به زيارتش برويد «ثُمَّ امْشِ حَافِياًِ» (كافى، ج4، ص575) «و امش بمشي [مشي] العبد الذليل» (كاملالزيارات، ص221) كفش هايت را بكن و كوتاه قدم بردار عين خواندنِ آهسته آهسته آيات قرآن، پس حركت به سوي قبر حسين(ع) نيز آهسته، آهسته باید باشد مانند قرآن خواندنمان.
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 4:45 توسط سید علی
|
ميدانيد كه شيعه و سني اين را قبول دارند كه پيغمبر(ص) اكرم فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى» (عيونأخبارالرضا، ج2، ص62) حتي در كتب معتبر يك حديث نداريم «كِتَاب اللَّهِ وَ سُنَّتِي». ولي دهها حديث داريم كه فرمود: «كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى» يعني پيغمبر(ص) فرمود: من دارم ميروم، دو گوهر گران بها برايتان ميگذارم.
قرآن، قانون و اهل بيتم. ايدولوژي و ايدئولوگ، كتاب و معلم. در زيارت نامهها هم داریم «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا شَرِيكَ الْقرآن» (المصباحكفعمي، ص491) جايي ديگر داريم «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ... وَ شُرَكَاءَ الْقرآن» (بحارالأنوار، ج99، ص162) يعني آن چه در قرآن هست، مجسمهاش امام است، منتهي زحمتي كه كشيده شده است اين است كه در اين تعابير تحقيقي شده است و پيدا كردن اين تعابير مشكل است. در بارهي قرآن داريم كه وارث تورات و انجيل و زبور است. حديثي در اصول كافي جلد 2، در فضل قرآن داريم كه قرآن، اين سوره هايش كار تورات رامي كند. يعني در اين سورهها مطالبي است كه در تورات بوده است. اين سورهها كار انجيل را ميكند. و اين سورهها به جاي زبور حضرت داود است. يعني هر چه در هر كتاب آسماني هست در قرآن هم هست. روايت از اصول كافي جلد 2 كه قرآن جامع تورات و انجيل و زبور است. در بارهي اما حسين(ع) هم داريم «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ» (المصباحكفعمي، ص491) قرآن جامع اين هاست. يعني همان لقبي كه براي قرآن آمده است براي امام حسين(ع) هم آمده است. اين قرآن وارث كتب آسماني و امام حسين(ع) هم همين طور می باشد
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 16:45 توسط سید علی
|
آياتى كه امام حسين عليه السلام در مسير راه به آن استناد فرمودند:
آيه اوّل : همين كه نماينده يزيد در مدينه (مروان ) تصميم گرفت كه از امام حسين عليه السلام براى يزيد بيعت بگيرد، امام فرمود: ويلك يا مروان فانّك رجس واى برتو، تو پليد هستى و ما خانواده اى هستيم كه خداوند در شاءن ما فرموده است : انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهّركم تطهيرا(۱) همانا خداوند مى خواهد كه از شما اهل بيت هر پليدى (احتمالى ، شك و شبهه اى ) را بزدايد و شما را چنانكه بايد و شايد پاكيزه بدارد.
آيه دوّم : امام حسين عليه السلام در پايان وصيت نامه اى كه قبل از حركت به كربلا نوشتند، به اين آيه استناد كردند: و ما توفيقى الا باللّه عليه توكّلت و اليه اُنيب (۲) توفيق من به جز به (اراده ) خداوند نيست كه بر او توكّل كرده ام و به او روى آورده ام .
آيه سوّم : همين كه براى فرار از بيعت با يزيد، از مدينه به سوى مكه خارج شدند (28 رجب )، اين آيه را تلاوت فرمودند: فخرج منها خائفا يترقّب قال ربّ نجّنى من القوم الظالمين (۳) آنگاه كه (موسى ) از آنجا ترسان و نگران بيرون شد و گفت : پروردگارا! مرا از قوم ستمكار نجات بده .
آيه چهارم : شيخ مفيد قدس سرّه مى گويد: همين كه امام حسين عليه السلام به سوى مدينه رهسپار شد، گروه هايى از جن و فرشته براى يارى آن حضرت حاضر شدند، امّا امام اين آيات را تلاوت فرمودند: اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم فى بروج مشيّدة (۴) هرجا كه باشيد و لو در برجهاى استوار سر به فك كشيده ، مرگ شما را فرا مى گيرد. همچنين آيه ى : كبَرز الّذين كتب عليهم القتل الى مضاجعهم (۵) كسانى كه كشته شدند، در سرنوشتشان نوشته شده بود (با پاى خويش ) به قتلگاه خود رهسپار مى شدند.
آيه پنجم : همين كه امام حسين عليه السلام شب جمعه سوم شعبان (قبل از حركت به كربلا) وارد مكه شدند، اين آيه را تلاوت فرمودند: و لمّا توجّه تلقاء مَديَن قال عسى ربّى اَن يهدنى سواء السبيل (۶) و چون رو به سوى مدين نهاد، گفت : باشد كه پروردگارم مرا به راه راست راهنمايى كند.
آيه ششم : در مكه همين كه با ابن عباس گفتگو مى كردند درباره ى بنى اميّه اين آيات را تلاوت فرمودند: انّهم كفروا باللّه و برسوله و لاياءتون الصلاة الاّ و هم كُسالى (۷) آنان به خداوند و پيامبر او كفر ورزيده و جز با حالت كسالت به نماز نپرداخته اند.... و همچنين آيه ى : يرائون الناس و لايذكرون الله الا قليلا با مردم رياكارى كنند و خدا را جز اندكى ياد نمى كنند. و آيه ى مذبذبين بين ذلك لا الى هؤ لاء و لا الى هؤ لاء و من يضلل اللّه فلن تَجِدَ له سبيلا(۸) در اين ميان (بين كفر و ايمان ) سرگشته اند، نه جزو آنان (مؤ منان ) و نه جزو اينان (نامؤ منان ) و هر كس كه خداوند در گمراهى واگذاردش ، هرگز براى او بيرون شدنى نخواهى يافت . و فرمودند: كلّ نفس ذائقة الموت و انّما توفّون اُجوركم (۹) هر جاندارى چشنده (طعم ) مرگ است و بى شك در روز قيامت پاداشهايتان را به تمامى خواهند داد.
آيه هفتم : در آستانه عيد قربان كه امام حسين عليه السلام از مكه به سوى كربلا حركت كردند، نماينده يزيد در مكه راه را بر حضرت بستند، درگيرى با تازيانه رخ داد، به امام حسين گفتند: مى ترسم شما ميان مردم شكاف بيفكنى !! حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند: لى عملى و لكم عملكم انتم بريئون مما اعمل و انا برى ء مما تعملون (۱۰) عمل من از آن من و عمل شما از آن شما، شما از آنچه من مى كنم برى و بركناريد و من از آنچه شما مى كنيد برى و بركنارم .
آيه هشتم : همين كه در مسير كربلا خبر شهادت مسلم را شنيدند فرمودند: انّا للّه و انّا اليه راجعون كسانى كه چون مصيبتى به آنان رسد، گويند: ما از خداييم و به خدا باز مى گرديم .
آيه نهم : در نزديكى كربلا همين كه حُر به امام گفت : چرا آمده اى ؟ فرمود: نامه هاى دعوت شما مرا به اينجا آورد، ولى حالا پشيمان شده ايد و اين آيه را تلاوت فرمود: فمَن نَكَث فانّما يَنكُث على نفسه (۱۱) پس هركس كه پيمان شكند، همانا به زيان خويش پيمان شكسته است .
آيه دهم : در مسير كربلا همين كه خبر شهادت نامه رسان خود قيس بن مسهّر صيداوى را شنيد گريه كرد و اين آيه را تلاوت فرمودند: و منهم مَن قَضى نَحبَه و منهم مَن يَنتَظر و ما بَدّلوا تَبديلا(۱۲) از ايشان كسى هست كه بر عهد خويش (تا پايان حيات ) به سربرده است و كسى هست كه (شهادت را) انتظار مى كشد و هيچ گونه تغيير و تبديلى در كار نياورده اند.
آيه يازدهم : همين كه فرماندار كوفه (ابن زياد) نامه رسمى براى حُر فرستاد كه راه را بر حسين عليه السلام ببندد و او نامه را به امام عرضه داشت ، امام اين آيه را تلاوت فرمودند: و جعلناهم ائمّة يدعون الى النار...(۱۳) و آنان را پيشوايانى خوانديم كه به سوى آتش دوزخ دعوت مى كنند و روز قيامت يارى نمى يابند.
آيه دوازدهم : امام حسين عليه السلام در كربلا درباره لشكر يزيد براى دخترش سكينه اين آيه را تلاوت فرمود: اِستَحوَذ عليهم الشيطان فاَنساهم ذكر اللّه (۱۴) شيطان بر آنان دست يافت ، سپس ياد خدا را از خاطر آنان برد.
آيه سيزدهم : در روز عاشورا براى لشكر يزيد اين آيه را تلاوت فرمود: فاجمعوا اَمركم و شُركائكم ثمّ لايكن امركم غُمّة ثمّ اقضوا الىّ و لاتنظرون (۱۵) شما با شريكانى كه قائليد، كارتان را هماهنگ و عزمتان را جزم كنيد سپس در كارتان پرده پوشى نكنيد، آنگاه كار مرا يكسره كنيد و مهلتم ندهيد.
و نيز آيه انّما ولىّ اللّه الذى نزل الكتاب و هو يتولّى الصالحين (۱۶) سرور من خداوند است كه (اين ) كتاب آسمانى را فرو فرستاده است و او دوستدار شايستگان است . و نيز آيه ى : و انّى عذت بربّى و ربّكم ان ترجمون (۱۷) و من از شرّ اينكه سنگسارم كنيد، به خود و پروردگار شما پناه مى برم . و همچنين آيه ى : اعوذ بربّى و ربّكم من كلّ متكبّر لايؤ من بيوم الحساب (۱۸) من به پروردگار خود و پروردگار شما از (شرّ) هر متكبّرى كه به روز حساب ايمان ندارد، پناه مى برم .
۱- احزاب ، 33. ۲- هود، 88. ۳- قصص ، 21. ۴- نساء، 78. 5- آل عمران ، 154. ۶- قصص ، 22.
۷- توبه ، 54. ۸- نساء، 142 - 143. ۹- آل عمران ، 185. ۱۰- بقره ، 156. ۱۱- فتح ، 10.
۱۲- احزاب ، 23. ۱۳- قصص ، 41. ۱۴- مجادله ، 19. ۱۵- يونس ، 71. ۱۶- اعراف ، 196.
۱۷- دخان ، 20. ۱۸- غافر، 27
از ده گفتار آقای قرائتی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 18:44 توسط سید علی
|
در اسلام به همان مقدار كه از فساد انتقاد و با آن مقابله شده ، نسبت به اصلاح سفارش و تأ كيد شده است . قرآن تنها به ايمان و تقواى درونى اكتفا نمى كند، بلكه اصلاح را لازمه ى ايمان و تقوى مى شمارد. آمن و اصلح (73) و فمن اتّقى و اصلح (74)
خداوند خود اوّل مصلح است ؛ و اصلح بالهم (75) و لذا از مردم نيز خواسته تا اوّل عيب هاى خود را اصلاح كنند؛ تابوا و اصلحوا...(76) و سپس به اصلاح جامعه بپردازند. فاتّقوا اللّه و اصلحوا ذات بينكم (77) اصلاح گر هرگز به دنبال فتنه انگيزان نمى رود، و اصلح و لا تتّبع سبيل المفسدين (78) البتّه اصلاحات بايد بر معيار عدل و قانون باشد فاصلحوا بينهما بالعدل و القسط(79)
كسى كه راههاى صلاح و اصلاح را به روى خود ببندد، نابود خواهد شد هر چند فرزند پيامبر باشد؛ انّه ليس من اهلك انّه عمل غير صالح (80) (اى نوح !) او از خاندان تو نيست ، براستى كه عمل او غير صالح است . اولياى الهى از خدا درخواست مى كردند كه به صالحان ملحق شوند. اَلحِقنى بالصالحين (81)
قرآن معمولاً ايمان را همراه عمل صالح بيان كرده است ؛ الذين آمنوا و عملواالصالحات اثر بخشى عمل صالح محدود به زمان و مكان نيست و حتّى نسل هاى بعدى از اعمال پدران صالح خود خير و بهره مى برند. و كان ابوهما صالحا(82)
قرآن هدف از كاميابى از نعمت ها را انجام عمل صالح مى داند، يا ايّها الرّسول كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا (83) يعنى بهره گيرى و كاميابى شما از نعمت ها بايد براى انجام كار نيك و عمل صالح باشد.
خداوند متعال حكومت آينده ى زمين را نصيب بندگان صالح خود خواهد كرد. اِنّ الارض يَرثُها عبادى الصالحون (84)
انسان بعد از اصلاح خود، بايد به اصلاح ديگران بپردازد و تمام توان خود را در اين راه بكار گيرد ان اريد الا الاصلاح ما استطعت (85) چيزى جز اصلاح تا سر حد توانم نمى خواهم .
البتّه خداوند متعال اصلاح طلبان واقعى را از كسانى كه شعار اصلاح مى دهند، جدا مى كند و چهره ى مدّعيان دروغين را افشا مى كند؛ قالوا انّما نحن مصلحون اءلا اِنّهم هم المفسدون و لكن لايشعرون (86) آنها مى گويند: فقط ما اصلاح طلبيم ، آگاه باشيد آنها خود فساد كنندگانند، ولى نمى فهمند.
آرى ، خداوند مصلحين واقعى را مى شناسد. و اللّه يعلم المفسد من المصلح (87)
خداوند به مصلحان واقعى را وعده ى پاداش داده است . انّا لانضيع اجر المصلحين (88)
نكته قابل توجه آنكه هر چه ميزان فساد بالا برود، تلاش مصلحانه ى بيشترى را طلب مى كند. (آرى هر چه هوا گرم تر شود، نياز به آب زيادتر مى شود) و هر چه مفسدان خطرناكتر شوند، مصلحان بزرگترى مى طلبد. در برابر نمرود جز ابراهيم و در برابر فرعون جز موسى و در برابر يزيد جز حسين عليه السلام چه كسانى مى توانند مقابله كنند؟!
بديهى است برنامه ى اصلاحات هميشه با نامه و گفت وگو و تذكّر پيش نمى رود، بلكه شرايطى پيش مى آيد كه بايد به استقبال خطر رفت . امام حسين عليه السلام اوّلين مصلِح اسلامى است كه به استقبال سخت ترين شدايد رفت و جان خود را تسليم حقّ نموده و به شهادت رسيد.
امر به معروف و امام حسين عليه السلام
امر به معروف و نهى از منكر نشانه ى وجدان بيدار، سوز و تعهّد، عشق به مكتب ، حضور در صحنه و عشق به مردم است .
امر به معروف و نهى از منكر سبب دلگرمى نيكوكاران ، كنترل خلافكاران و حافظ حقوق مظلومان است .
جامعه ى بى تفاوت و ساكت ، جامعه ى مرده و بدون رشد است . حضرت لوط به مردمى كه در برابر گناه ساكت بودند فرمود اءليس منكم رجل رشيد(89) آيا يك انسان رشد يافته در ميان شما نيست ؟
قرآن شرط بهترين امّت بودن را انجام امر به معروف و نهى از منكر مى داند؛ كنتم خير اُمّة اُخرجت للناس ...(90)
آنگاه كه قهر خداوند بر خلافكاران نازل شود، خداوند ناهيان از منكر را نجات مى دهد. وانجينا الذين ينهون عن السوء(91)
يكى از بركات نماز آن است كه انسان را از منكرات باز مى دارد. اِنّ الصلوة تَنهى عن الفحشاء و المنكر(92)
آمرِ به معروف در پاداش انجام معروف شريك است .(93)
ترك امر به معروف سبب سلطه ى اشرار مى شود.
امر به معروف و نهى از منكر وظيفه ى تمام انبيا در طول تاريخ است . لقد بعثنا فى كل اُمّة رسولاً ان اعبدوا اللّه و اجتَنِبوا الطاغوت (94)
امام حسين عليه السلام درباره ى علّت قيام خود فرمودند: مگر نمى بينيد كه به حقّ عمل نمى شود و از باطل جلوگيرى نمى شود.(95) من بنا دارم (هر چند با شهادت و ريختن خونم باشد) امر به معروف و نهى از منكر كنم . انّى اُريد اءن آمر بالمعروف ...
آرى ، امر به معروف و نهى از منكر مراحلى دارد كه در بعضى مراحل بايد تا شهادت پيش رفت . چنانكه خون هاى مقدّسى در راه آن ريخته شده است . و يقتلون الذين يأ مرون بالقسط(96)
توجيهات نابجا
بعضى براى سكوت خود توجيهاتى دارند و كلماتى را مى گويند از قبيل :
كار از كار گذشته است .
با يك گل بهار نمى شود.
ما و او را در يك قبر نمى گذارند.
عيسى به دين خود، موسى به دين خود.
ديگران هستند، به ما چه ربطى دارد.
در زندگى شخصى افراد دخالت ممنوع است .
نانم قطع شده و مردم از من رنجيده مى شوند.
خجالت مى كشم و با او رودرواسى دارم .
ولى قيام امام حسين عليه السلام ثابت كرد كه با يك حركتِ خالصانه ، مى توان تاريخ را متحوّل كرد و با يك گل بهار مى شود.
ما بايد با طاغوت ها مبارزه كنيم ، زير پا و سُم اسب برويم ولى زير بار زور نرويم . سر به نيزه دهيم ولى در برابر ظلم سر خم نكنيم و نبايد تصوّر كنيم كه آثار امر به معروف و نهى از منكر فورى است ، زيرا گاهى آثار يك كلام يا قيام و حركت ، بعد از سال ها جلوه مى كند.
73- انعام ، 48. 74- اعراف ، 45. 75- محمّد، 2. 76- نساء، 146. 77- انفال ، 1. 78- اعراف ، 142.
79- حجرات ، 9. 80- هود، 46. 81- شعرا، 83. 82- كهف 82. 83- مؤ منون ، 50. 84- انبياء، 105.
85- هود، 88. 86- بقره ، 11 - 12. 87- بقره ، 220. 88- اعراف ، 170. 89- هود، 78.
90- آل عمران ، 111. 91- اعراف ، 164. 92- عنكبوت ، 45. 93- بحار، ج 97، ص 87. 94- نحل ، 36.
95- بحار، ج 44، ص 192. 96- آل عمران ، 21. 97- انفال ، 34. 98- توبه ، 8. 99- شعراء، 223.
از ده گفتار اقاي قرائتي
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 17:54 توسط سید علی
|