فكر ميكنم مسئلهي عزاداري چند فلسفه دارد؛ 1 - بيعت با امام از طريق احساسات، چون گاهي آدم وقتي بيعت ميكند، دست ميدهد.
دراسلام وقت بيعت دست ميدادند، حالا يا با امام حق يا با طاغوت. نحوهي بيعت اين گونه بود. اين يك بيعت است. يك وقت بيعت قلمي است يعني دو طرف يك قرارداد امضا ميكنند.
روضه خواني و عزاداري هم یک نوع بیعت است ، آدم با اشك چشمش با امام بيعت ميكند. گاهي با نوك قلم بيعت ميكند. گاهي با دست دادن بيعت ميكند. و عزاداري يعني بيعت با امام ازطريق احساسات.
عزاداري كانال تبليغات است، آن چه از اسلام تبليغ شده است، لا به لاي عزاداري است
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 9:8 توسط سید علی
|
ياد بزرگان كردن كار خود خداست. اولين روضه خوان خود خداست.
خدا روضهاش را در قرآن خوانده است «وَاذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهيمَ» مريم/41 در قرآن «وَاذْكُرْ فِي الْكِتابِ» زياداست. يعني خود خدا دارد زندگي آنها را بيان ميكند. ايثارشان را بيان ميكند، شهادتشان را بيان ميكند «وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ» آل عمران/112 خدا در قرآن تعريف ميكند كه اينها انبيا را كشتند. اجمالاً اولين كسي كه از شهداء راه خدا تجليل كرده است خود خداست درقرآن.
اين كه ما به مكه ميرويم، خود يك روضهي علمي است. يعني برو در مني بايست. ابراهيم ايثار كرد، سه شب آن جا بخواب و ايثارش را ببين. هاجر براي آب چه كرد؟ برو سعي صفا و مروه را انجام بده و مثل او تلاش كن تا ياد او زنده بماند. تجليل و ياد ديگران، اينها زياد در قرآن آمده است. آيات تجليل از بزرگان روضهي خداست و معناي روضهي اهل بيت هم اين است كه ما بنشينيم عالمي و واعظي ايثار ديگران را بگويد.
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 17:2 توسط سید علی
|
در بارهي قرآن داريم فرقان است «تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً» (فرقان/1) قرآن حق و باطل را نشان ميدهد. ميگويد: راه حق اين است و راه باطل آن است. در كامل الزيارة هم داريم «و شهد ان دعوتك حق» حسين(ع) جان راهي كه تو گفتي حق است، راه ديگران باطل است. فرقان يعني فرق بين حق و باطل ميگذارد. قرآن و امام حسين(ع) هر دو فرقان هستند. يعني حق و باطل را نشان ميدهند. در بارهي قرآن داريم، وقتي خوانده ميشد كفار گفتند: «لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقرآن» (فصلت/26) به قرآن گوش ندهيد. امام حسين(ع) هم روز عاشورا وقتي رفت سخنراني كند گفتند: گوش به حرف حسين(ع) ندهيد «فأبوا أن ينصتوا» (بحارالأنوار، ج45، ص7) يعني كف زدند تا صداي حسين(ع) نرسد.
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 9:59 توسط سید علی
|